0
یاسمن خلیلی فرد
۱۲ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه

نقد فیلم هفت ماهگی, شخصیت های منفعل

امتیاز منتقد به فیلم :

<p>&nbsp;&nbsp;وقتی فیلمسازی چند فیلم می سازد، تقریباً سطح انتظارات را از کار خود مشخص می کند. فیلمسازی که اصولاً فیلمهای خوب می سازد همواره مخاطب را در انتظار فیلم خوب بعدی نگه می دارد و فیلمسازی که کارش چندان تعریفی ندارد اگر فیلم بعدیِ خوبی بسازد با تشویق مواجه خواهد شد اما تماشای فیلم نه چندان خوب دیگری از او کسی را تعجب زده نمی کند. در این میان برخی فیلمسازان هم هستند که در مسیر خود، حرکتی سینوسی دارند. آنها گاه فیلمهایی می سازند که شما...

  وقتی فیلمسازی چند فیلم می سازد، تقریباً سطح انتظارات را از کار خود مشخص می کند. فیلمسازی که اصولاً فیلمهای خوب می سازد همواره مخاطب را در انتظار فیلم خوب بعدی نگه می دارد و فیلمسازی که کارش چندان تعریفی ندارد اگر فیلم بعدیِ خوبی بسازد با تشویق مواجه خواهد شد اما تماشای فیلم نه چندان خوب دیگری از او کسی را تعجب زده نمی کند. در این میان برخی فیلمسازان هم هستند که در مسیر خود، حرکتی سینوسی دارند. آنها گاه فیلمهایی می سازند که شما را شگفت زده می کند و گاه فیلمهایشان به چنان قهقهرایی می رود که باز هم تعجب زده می شوید و در عین حال خیل عظیمی از فیلم های متوسط و معمولی. هاتف علیمردانی بی شک یکی از همین کارگردانان است!
علیمردانی فیلمسازی است که در سال 93 فیلم نسبتاً خوش ساخت «کوچه بی نام» را در جشنواره ی فیلم فجر داشت و حالا با فیلمی ضعیف تر از آن بازگشته است، فیلمی که شاید با کمی ارفاق بتواند اندکی بهتر از «مردن به وقت شهریور» (یکی دیگر از فیلم های ضعیف او) قلمداد شود.
بدون شک یکی از مهم ترین برگ برنده های علیمردانی در «کوچه بی نام»، انتخاب صحیح بازیگران بود؛ بازیگرانی که به درستی هدایت شده بودند و احتمالاً به دلیل شخصیت پردازی های تکامل یافته، تکلیفشان را با خود و با فیلمنامه می دانستند اما «هفت ماهگی» به رغم بهره مندی از گروه خوبی از بازیگران نتوانسته در زمینه ی بازیگری موفق عمل کند. شاید تنها بازیگر خوب کار حامد بهداد باشد که البته باز هم به لحاظ شخصیت پردازی تا حدودی منفعل است اما دست کم بازی بازیگر قابل قبول از آب درآمده. باران کوثری که در «کوچه بی نام» یکی از حرفه ای ترین بازی های دوران بازیگری خود را به نمایش گذاشته بود در «هفت ماهگی» اصلاً خوب ظاهر نشده است و نوعی بی ثباتی در بازی اش به چشم می خورد که دست کم در سالهای از او بعید بوده است. فرشته صدرعرفایی یکی دیگر از بازی های درخشان فیلم قبلی علیمردانی را ارائه کرده بود با این حال او نیز در «هفت ماهگی» بسیار معمولی ست. نقشی که پگاه آهنگرانی ایفا می کند در صورت بازی درست بازیگر می توانست یکی از متفاوت ترین نقش های فیلم باشد اما متأسفانه آهنگرانی به معنای واقعی کلمه "خراب کرده است". کاراکتر "طناز" با بازی او کاملاً در حد یک تیپ باقی مانده؛ او نه مانند کوثری در «کوچه بی نام» ابعاد رئالیستی نقش را باورپذیر می سازد و نه در ارائه ی فرم فانتزی آن موفق عمل می کند بنابراین کاراکتر طناز با یک بلاتکلیفی بزرگ مواجه است. در این میان هانیه توسلی و بهناز جعفری بازی های نسبتاً بهتری دارند با این حال کوتاهی نقشهایشان فرصت دیده شدن را از آنها سلب کرده و حضور آنها در سایه ی بازیگران اصلی تر کار قرار می گیرد. چهره پردازی های اغراق آمیز نیز به بازیگران آسیب رسانده. کلاه گیس های آهنگرانی و صدرعرفایی آن قدر غیرطبیعی و باسمه ای هستند که تجلی گر فیلمی در فضای فانتزی اند، نه فیلمی که قصد دارد واقعگرایانه به چند معضل تو در توی خانوادگی-اجتماعی اشاره کند.
فیلم های علیمردانی، فیلمنامه هایی با چند بحران دارند و گره ای اصلی که باید در انتهای فیلم باز شود؛ اگر این گره در «کوچه بی نام» به بهترین شکل به واسطه تعلیق ناشی از ابهامات انگیزه های شخصیت های درام طراحی شده بود، در «هفت ماهگی» تعلیق حاصل از شک مهرداد به همسرش که با مردی غریبه در ماشین بوده است دم دستی و عبث به نظر می آید؛ همچنین گره های خطوط فرعی درام همچون رابطه ی سالومه (توسلی) با فرزاد و یا ارتباط طناز با امیرحسین (احمد مهرانفر) که همه و همه تا حد زیادی قابل حدس و کلیشه ای به نظر می رسند. در هر دو فیلم یک اتفاق غیرمنتظره، منجر به آغاز بحران می شود: این اتفاق در «کوچه ...» سقوط هواپیما بود و در «هفت ماهگی» زلزله است. همان قدر که سقوط هواپیما در فیلم قبلی این کارگردان منطقی و باورپذیر بود زلزله در فیلم تازه ی او بی کاربرد و بی منطق به نظر می رسد. اصلاً نیازی به این همه شلوغکاری نبود. سانحه می توانست تصادفی در جاده چالوس باشد بی آن که زلزله ای رخ داده باشد و هجوم مسلسل وار اتفاقات کار را بی دلیل پیچیده کند زیرا مثلاً زخمی شدن سر مادر مهرداد (عرفایی) هیچ کارکردی در طول ملودرام ندارد.
واضح است علیمردانی در بیشتر فیلم هایش به سمت موضوعات ملتهب جامعه می رود، البته این موضوعات بیشتر در قلمرو خانواده و مشکلات خانوادگی که طبعاً ریشه در جامعه دارند پیش می رود. فیلمساز در تلاش است پیام های اجتماعی خود را در دل فیلم هایش بگنجاند و برای دستیابی به این هدف حتی از دیالوگ هایی با لحن شوخ طبعانه اما بسیار معنادار استفاده می کند، مثل دیالوگ هانیه توسلی خطاب به بهداد در رابطه با مسئله ی "مردان و جاپارک" و دیالوگ هایی از این دست که در دیگر فیلمهایش نیز به چشم می خورند. او در تلاش است تا تأثیر بسیاری از معضلات اجتماعی و روانشناختی را بر بحران های خانوادگی نشان دهد و تلاش او ستودنی ست اما شاید نتوانسته بستر مناسبی را برای روایت ملودرام خود پهن کند با این حال به نظر می رسد او از پس نمایش  برخی از این مسائل نیز به خوبی برآمده است برای مثال کم توجهی مرد به همسر باردارش و احساس درک نشدنِ زن از سوی همسر از معضلاتیست که ممکن است بسیاری از زنان با آن مواجه باشند و یا تأثیر شبکه های ماهواره ای بر زندگی خانواده ها و ... .
شخصیت های«هفت ماهگی» برخلاف «کوچه بی نام» به لحاظ مالی در سطح متوسط رو به بالا قرار دارند اما به لحاظ فرهنگی دچار بحران های بسیاری اند که نتیجه اش در رفتار خواهر و برادر (طناز و مهرداد) نمود پیدا کرده است. لحن و ادبیات شخصیت های داستان نیز تا حد زیادی نشان دهنده شیوه تربیت آنهاست با همه ی این حرف ها، کاراکترهای فیلم در سطح می مانند. به نظر می رسد حتی به بازیگران مجالی برای شخصیت پردازی داده نشده و بنابراین نوعی انفعال که احتمالاً ناشی از همین عدم تسلط بازیگران بر نقشهاست در سرتاسر فیلم دیده می شود.
از طرفی به نظر می رسد همه ی گره گشاییهای فیلم عبث و بیهوده اند؛ اعترافِ مهم سالومه در انتها، منجر به بروز چه واکنشی از سوی مهرداد می شود؟ حتی به نظر می رسد به دنیا آمدن فرزند رعنا هم جز به منظور اشک آور کردن پایان ملودرام و منتهی شدن به نمای سمبولیک تاب خوردن دخترک در دشتی سرسبز که بی شباهت به سکانس پایانی «کوچه بی نام» هم نیست کارکرد دیگری در داستان نداشته و اصلاً نتوانسته اند نه کمکی به پیشرفت روایت کنند و نه تأثیر چندانی بر مخاطب بگذارند.
بنابراین به نظر می رسد وقتی فیلمی نمی تواند آنچنان درگیرکننده باشد تا حد یک ملودرام اشک آور یا فیلمی به صرف رساندن پیام اخلاقی نزول می کند و در نهایت نیز نمی تواند به عنوان اثری مهم در کارنامه ی سازنده اش باقی بماند. این اتفاقی بود که انتظار نداشتم در فیلم تازه ی علیمردانی شاهدش باشم.
نگارنده، «هفت ماهگی» را حاصل یک شتابزدگی بزرگ می بیند که احتمالاً در جریان تعریف و تمجیدها از فیلم قبلی فیلمساز به وجود آمده است. او به خیال خود به فرمولی دست یافته که "کوچه بی نام" را شکل داده بود و قرار بوده «هفت ماهگی» را نیز به همان شیوه به موفقیت برساند اما این اتفاق رخ نمی دهد. «هفت ماهگی» حاصل شتابی بزرگ در حوزه ی فیلمنامه نویسیست که بسیاری از جزییات و روابط ظریف میان شخصیت های اصلی در آن گم شده اند، کنش ها و واکنش ها در آن دم دستی ست و از حفره های دراماتیک بسیاری رنج می برد.
«آباجان» فیلم بعدی علیمردانی را به این امید خواهیم دید که با حل برخی از نواقص مطرح شده بتواند از لیست رزرو به بخش سودای سیمرغ جشنواره ی فیلم فجر سال جاری راه یابد و نقطه ای مثبت در کارنامه او به شمار آید؛ فیلمی که حضور فاطمه معتمدآریا در آن با گریم و ظاهری متفاوت از همین حالا خیلی ها را کنجکاو کرده است. اگر حرکت سینوسی علیمردانی در سینما را جدی بگیریم می توان انتظار داشت "آباجان" فیلم خوبی پس از یک فیلم ضعیف باشد!