-3
سامان پارسی
۱۶ روز پیش - ۴ دقیقه مطالعه

نقد فیلم ابد و یک روز, یک داستان جعلی از فقر

امتیاز منتقد به فیلم :

مولفه های داستانی سعید روستایی مولفه هایی کلیشه ایی هستند که شاید در بسیاری از داستان ها و فیلم ها بارها تکرار یا در اخبار روزنامه ها و سایت ها دیده شده اند اما حضور بازیگرانی محبوب و تیزرهای تبلیغاتی بسیار عالی باعث شد مخاطب اقبال زیادی به این فیلم داشته باشد.

  یک داستان جعلی از فقر نگاهی به فیلم ابد و یک روز، اثر: سعید روستایی

 سامان پارسی 

داستان فیلم درباره خانواده ایی جنوب شهری در تهران امروز است که در فقر و شرایط بد اقتصادی برای برون رفت از آن مرتضی تصمیم به فروش خواهرش به یک تبعه خارجی می گیرد. مولفه های داستانی سعید روستایی مولفه هایی کلیشه ایی هستند که شاید در بسیاری از داستان ها و فیلم ها بارها تکرار یا در اخبار روزنامه ها و سایت ها دیده شده اند اما حضور بازیگرانی محبوب و تیزرهای تبلیغاتی بسیار عالی باعث شد مخاطب اقبال زیادی به این فیلم داشته باشد. خانواده مرتضی خانواده فقیری است اما این خانواده هیچ کدام از مولفه های یک خانواده فقیر را ندارد. آنها مستاجر نیستند و صاحب خانه اند و مرتضی یک ماشین پراید دارد و محسن نیز که معتاد است هیچ مزاحمتی مانند افراد معتاد دیگر برای خانواده ندارد. نه برای خرید مواد مخدر از وسایل خانه می دزد و نه به گونه ایی زمین گیر شده که کارتن خواب شود و به گفته خودش پول دو پاکت سیگار او پول دو دخل مغازه مرتضی است. آنها حتی وقتی برای دیدن محسن به کمپ می روند مقدار زیادی میوه را همراه خود برده اند که آنجا می گذارند تا افراد کمپ مصرف کنند و با توجه به شرایط اقتصادی موجود یک خانواده فقر نمی تواند همچین خریدی بکند و بعد آنها را برای دیگران بگذارد. هیچ گاه در فیلم نمی بینیم که مثلا افراد خانه گرسنه و یا غم نان داشته باشند و مرتضی نیز که قبلا مغازه داشته اکنون برای درآمد بیشتر می خواهد یک مغازه فلافل فروشی بزند. هیچ دلیل منطقی برای فروش سمیه نیست آن هم برای افرادی که برای خواهر زاده کتک خورده شان تا آن سر تهران می روند تا بفهمند چه کسی او را کتک زده تا تلافی کنند. این افراد که برای آنها ناموس از مهمترین مفاهیم زندگی است بی هیچ دلیلی خواهر خود را می فروشند خانواده ایی که نه محتاج نان شب است و نه در حال فروپاشی است. تمام مشکل این خانواده در داد زدن های گاه و بیگاه محسن خلاصه شده معتادی که اتفاقا می تواند مخارج خود را تامین کند و به قول خودش خط تلنفش 15 میلیون می ارزد. فیلم نامه از نظر داستانی دچار حفرهایی است که به واسطه روایت های فرعی که هر کدام می توانست به داستانی برای فیلم تبدیل شوند انسجام روایت اصلی را بهم ریخته اند و بسیار از حرف ها مانند گفتگوهای دو نفر در یک تاکسی یکباره شروع می شود و یکباره رها می شود و هیچ دلیل و پاسخی برای آنها نیست. انتخاب یک تبعه افغان برای خرید سمیه چیست؟ افغان ها که بیشتر افرادی زحمت کش و کارگر هستند چگونه به این شمایل در آمده اند؟ اگر بحث روستایی فروش دختر به یک تبعه خارجی است چرا به عنوان یک فیلم ساز انتخاب درستی نکرده است؟ دیالوگ های فیلم پر از ادبیات کوچه ی مردم تهران است ادبیاتی مانند خودش زده تا لاتیش رو پر کنه و شاید همین ها دلیلی برای جذابیت دیالوگهای این فیلم برای مردم است زیرا هیچ کدام از دیالوگ ها عمیق نیست و توان به چالش کشیدن هیچ موضوعی را ندارند. مهمترین مشکل ابد و یک روز این است که چالش اصلی داستان مشخص نیست. مشکل خانواده فقری است که روستایی برای به تصویر کشیدنش دچار گاف هایی شده که ظاهرا از آن بی خبر است و نمی داند خانواده ایی که امروز خانه و ماشین و شغل داشته باشند درست است از برخی مشکلات اقصادی رنج می برند اما آنقدر فقیر نشده اند که خواهر خود را بفروشند و اصلا معلوم نیست چرا در تمام فیلم سعی کرده از این لفظ فروش استفاده کند؟ چرا سعید روستایی به جای یک تبعه افغان از یک پیرمرد متمول ایرانی استفاده نکرده اصلا دلیل انتخاب این فرد چه بوده است؟ فیلم سراسر در فریادها و ناله هایی فرو رفته که بیشتر فیلم های امروز سینمای ایران در آن غرق شده اند و بازیگران هر نقشی را با داد وفریاد های عصبی به تصویر می کشند و مخاطب بیش از آنکه از این بازی ها لذت ببرد دچار نوعی عصبیت می شود که در دریایی از داد و فریاد و خشم غرق می شود. سینمای ایران فیلم هایی را تولید می کند که حتی قادر به ارتباط با مخاطب خود نیست و فکر می کند همین که یک سری کدهای تصویری را به مخاطبش انتقال دهد کافیست. جالب تر از همه داوران جشنواره هستند که ظاهرا هیچ فیلمی در عمرشان ندیده اند که آنقدر جایزه به این فیلم داده اند زیرا اگر کمی مطالعه می کردند و چند رمان خوب می خواندند یا چند فیلم خوب سینمای جهان را می دیدند دچار این دستپاچگی نمی شدند که جوایز را در سبدی بگذارند و به این فیلم بدهند یا شاید هم آنقدر فیلم های دیگر جشنواره فاجعه بوده اند که این فیلم میان آنها اثری درخشان بوده است. ابد و یک روز داستانی درباره فقر است که هیچ ارتباطی با فقر ندارد و سعی می کند با دادن برخی تصاویر و زنده کردن برخی کدهای بصری نوعی نوستالژی را در ذهن مخاطبش زنده کند که بازگشت به این نوستالژی برای آنها لذت بخش است زیرا مردم ما علاقه ی زیادی به گذشته دارند و از این نوستالژی احساس لذت می کنند و غرق در تصاویر می شوند که هیچ یک از آنها درباره فقر اصالت ندارد. زیرا خانواده ایی که خانه دارد می تواند با فروش آن با توجه به قیمتش در تهران بسیاری از مشکلاتش را حل کند و حتی به فکر نویسندگان نرسیده که مثلا خانه را در گرو یک بانک بگذارند که در حال توقیف شدن است. علاوه بر دو پسر دو دختر نیز در خانه حضور دارند که یکی تمام امورات منزل را سامان می بخشد و دیگری فردی افسرده است که دچار وسواس شده و هر لحظه حمام می رود. وقتی افراد غم نان داشته باشند و در شرایط ناگواری باشند حداقل مانند فیلم به هر قیمت دست به سرقت می زنند یا دختران آن خود فروشی می کنند اما هیچ کدام از این ها در فیلم نیست و اصلا معلوم نیست چرا مرتضی خواهرش را فروخته است؟ جدال محسن و مرتضی سر مالکیت خط و فروش مواد اصلا معلوم نیست چه دلیلی دارد و در ظاهر بحث آنها سر همین موضوع است اما یکباره بحث تبدیل به گرفتن پول مرتضی بخاطر فروش خواهرش می شود و معلوم نیست این فرد افغان چقدر پول به مرتضی داده که او توانسته مغازه بزرگی برای کار جدیدش بگیرد. اگر حرف محسن را ملاک قرار دهیم که مرتضی از خط او سو استفاده کرده و مشتری هایش را به خودش ارجاع داده و به آنها مواد می فروشد دیگر مرتضی نیازی به گرفتن پول ار نجیب ندارد.  سوال مهم این است اصلا درد این خانواده چه بود؟ بحث ها برای چه بود؟ فروش سیمه برای چه بود؟ تمام اینها هیچ جوابی ندارند و روستایی سعی کرده روایتش را تمام کند و همین. جالب و دردناک شعف مردم از دیدن این فیلم است البته در زمانه ایی که فیلم هایی مانند اخراجی ذائقه مردم می شوند باید هم از دیدن ابد و یک روز به هیجان بیایند.     p�_��[�


حسین قلندری
۱۵ روز پیش
برو بابا با این نقد کردنت برو فیلمو یه بار، نه واسه تو چند بار تجویز میکنم ببینش
فاطمه رمضانپور
۱۵ روز پیش
خوشم نیومد از نقدتون، در ضمن فقر فقط مادی نیست هر چند دلایلی که آوردین اصلا توجیه کننده عدم فقر این خانواده نیست.
مجید میراقایی
۱۲ روز پیش
خیلی نقد خوبی بود چه عجب یه نفر پیدا شد احساسی نگاه نکنه دمت گرم